گاهی آرام و دلنواز گاهی سخت و خشن گاهی شاد و رقص آور ، گاهی پر از غم ، زندگی را باید احساس کرد

۲۷ مطلب توسط «بازیچه http://baziche.blog.ir» ثبت شده است

درست مثل تو

درست مثل تو

تمام زندگی را هم که در کنار یک لحظه با تو بودن قرار دهم باز هم نمیتواند به اندازه آن یک لحظه زیبا باشد .

تو تنها مثل خودت بودی آن زمان که میخندیدی و مثل باران زمانی که در انتهای خنده هایت اشک هایت را آرام از روی گونه برمیداشتی.

پاورچین بسوی خاطراتم در حرکتم، اما بدون یک لحظه تکرار و حتی نیم نگاهی به پشت سر، آن هنگامی که تو در میانه جاده خوشبختی ایستاده ای.

وقتی برایم از دنیایت سخن میگفتی، حتی چشمهایم هم گوش میشوند تا تورا، زندگی ات را و نیز خواستن هایت را بشنوند و یک به یک تصور کنند.

یادت هست آن روز که با کفش های کتانی سفیدت کنار جاده ایستاده بودی و بی آنکه به گذر زمان توجه ی داشته باشی به برگهایی که روی جاده افتاده بودند خیره مانده بودی ؟ هرگذ تورا تا این اندازه زیبا ندیده بودم.

آرام در حالی که دست هایت را پشتت گرفته بودی و چشمانت از شعف برق میزد به سمت آنها رفتی و آرام با پا فشارشان دادی.

از تو پرسیدم، میشه بهم بگی چرا داری اینجوری میکنی ؟ همان شکل که سرت پایین بود و شادی غیر قابل وصفی در صورتت موج میزد آروم صورت زیبایت را چرخاندی و نگاهی به چشمانم انداختی و جواب دادی، میخوام صدای پاییز و هیچوقت فراموش نکنم.

عاشقی دردسری بود نمیدانستیم

عاشقی دردسری بود نمیدانستیم

عاشقی دردسری بود نمی دانستیم

حاصلش خون جگری بود نمی دانستیم

پر گرفتیم ولی باز به دام افتادیم

شرط ، بی بال و پری بود نمی دانستیم

مگه ما بد ها دل نداریم

مگه ما بد ها دل نداریم

چند سالی بود که نواهاشونو گوش میکردم ، تقریبا همشونو حفض شده بودم و گاهی که تنها میشدم گوش میدادم و بهاش بلند بلند میخوندم و گاهی هم گریه میکردم .

زمانی که با ایشون و نواهاشون آشنا شدم که چند سالی بود که از دنیا رفته بودند ، روحش شاد و راهش پررهرو باد.

خلاصه که یک روز داخل سخنرانی هاشون فرمودند که امام زمان برای همه هست و اگر گناه کار باشیم و رو به امام زمان بیاریم حتما یک نور امیدی در دلهامون پدیدار میشه که شاید بتونیم گذشته تاریکمونو روشن کنیم.

البطه اینهایی که تا العان نوشتم مخصوص خودمه و شما انشاالله گذشت و حال و آیندتون نورانی و بدون گناه بوده ، هست و باشه.

راه هایی که به بالا میروند

راه هایی که به بالا میروند

رو پشت بام خونه ایستادم و داشتم به پایین نگاه میکردم چند بار با خودم گفتم اگر از این بالا بیفتم پایین جا درجا میمیرم .

تنها کافیه چشمام و ببندم و به هیچ چیزی نگاه نکنم تا وقتی که به زمین میرسم،

یک لحظه به خودم فکر کردم گر بیفتم و بجای اینکه برم پایین به سمت بالا برم چی ؟ 

واقعا چه اطفاقی میفته ؟

شاید بچه ها با انگشت ...

قالب جدید

قالب جدید

همیشه باید خانه تکانی کرد حتی اگر خانه مال خودت نیست، درهر حال شما قراره چند صباحی را در آن زندگی کنید پس باید برای تنوع و شادابی آن تلاش کنید.

به دو دلیل تغییر قالب الزامی بود.

یک : بعد از اون اتفاق سخت چند هفته ای هست که حال و احوال مناسبی ندارم و احتمال زیادی وجود دارد که دچار نوعی افسردگی شدید شده باشم و نیاز به چند ساعت فکر مشغولی صاده داشتم (سرگرمی سفید).