گاهی آرام و دلنواز گاهی سخت و خشن گاهی شاد و رقص آور ، گاهی پر از غم ، زندگی را باید احساس کرد

۹ مطلب با موضوع «موسیقی» ثبت شده است

درست مثل تو

درست مثل تو

تمام زندگی را هم که در کنار یک لحظه با تو بودن قرار دهم باز هم نمیتواند به اندازه آن یک لحظه زیبا باشد .

تو تنها مثل خودت بودی آن زمان که میخندیدی و مثل باران زمانی که در انتهای خنده هایت اشک هایت را آرام از روی گونه برمیداشتی.

پاورچین بسوی خاطراتم در حرکتم، اما بدون یک لحظه تکرار و حتی نیم نگاهی به پشت سر، آن هنگامی که تو در میانه جاده خوشبختی ایستاده ای.

وقتی برایم از دنیایت سخن میگفتی، حتی چشمهایم هم گوش میشوند تا تورا، زندگی ات را و نیز خواستن هایت را بشنوند و یک به یک تصور کنند.

یادت هست آن روز که با کفش های کتانی سفیدت کنار جاده ایستاده بودی و بی آنکه به گذر زمان توجه ی داشته باشی به برگهایی که روی جاده افتاده بودند خیره مانده بودی ؟ هرگذ تورا تا این اندازه زیبا ندیده بودم.

آرام در حالی که دست هایت را پشتت گرفته بودی و چشمانت از شعف برق میزد به سمت آنها رفتی و آرام با پا فشارشان دادی.

از تو پرسیدم، میشه بهم بگی چرا داری اینجوری میکنی ؟ همان شکل که سرت پایین بود و شادی غیر قابل وصفی در صورتت موج میزد آروم صورت زیبایت را چرخاندی و نگاهی به چشمانم انداختی و جواب دادی، میخوام صدای پاییز و هیچوقت فراموش نکنم.

مگه ما بد ها دل نداریم

مگه ما بد ها دل نداریم

چند سالی بود که نواهاشونو گوش میکردم ، تقریبا همشونو حفض شده بودم و گاهی که تنها میشدم گوش میدادم و بهاش بلند بلند میخوندم و گاهی هم گریه میکردم .

زمانی که با ایشون و نواهاشون آشنا شدم که چند سالی بود که از دنیا رفته بودند ، روحش شاد و راهش پررهرو باد.

خلاصه که یک روز داخل سخنرانی هاشون فرمودند که امام زمان برای همه هست و اگر گناه کار باشیم و رو به امام زمان بیاریم حتما یک نور امیدی در دلهامون پدیدار میشه که شاید بتونیم گذشته تاریکمونو روشن کنیم.

البطه اینهایی که تا العان نوشتم مخصوص خودمه و شما انشاالله گذشت و حال و آیندتون نورانی و بدون گناه بوده ، هست و باشه.

راه هایی که به بالا میروند

راه هایی که به بالا میروند

رو پشت بام خونه ایستادم و داشتم به پایین نگاه میکردم چند بار با خودم گفتم اگر از این بالا بیفتم پایین جا درجا میمیرم .

تنها کافیه چشمام و ببندم و به هیچ چیزی نگاه نکنم تا وقتی که به زمین میرسم،

یک لحظه به خودم فکر کردم گر بیفتم و بجای اینکه برم پایین به سمت بالا برم چی ؟ 

واقعا چه اطفاقی میفته ؟

شاید بچه ها با انگشت ...

پشت پنجره

پشت پنجره

چشمام و بسته بودم و داشتم به این موسیقی گوش میدادم

تصور کردم داخل یک کلبه چوبی که شاید کیلومترها با اولین محل سکونت فاصله داره ، پشت پنجره بارون خوردش ، با یک لیوان چای داغ و دو هبه قند نشستم.

دارم به بیرون نگاه میکنم ،

خوشحال بودم شومینه داخل کلبه روشن نیست و میتونم نسیم خنکی که از لا بلای پنجره داشت صورتم و نوازش مییکرد بهتر احساس کنم ،

پاهای سردم و که با جوراب های پشمی محافظت میشدند آروم روی هوا تکون میدادم و به هیچ چیز بجز همون لحظه ای که داخلش بودم فکر نمیکردم ،

 بیرون از این روئیا ممکن بود همه چیز خیلی سریع درگذر باشه و داخل رویای خامم میتونستم زندگی و زیباتر از اون چیزی که هست تصورش کنم ،

انگار زمان برای من متوقف شده بود،

با دستهایی که پشتش سرد و کفش گرم بود لیوان چای داغ را نگه داشته بودم و گاهی به بخاری که از داخل لیوان خارج میشد نگاه میکردم ،

در میان تمام این آرامش بزرگترین دقدقم این بود ، چایی که با دودست احاتش کردم رو با چند تا هبه قند باید بخورم .

دوست دارم ساعتها بنشینم همینجا و به همراه این موسیقی به بیرون از پنجره خیره بشم ،

یا باز هم چشمهام و ببندم و وارد یک رویای زیباتر بشم، رویایی که انتها و پایانی نداشته باشه.

کریسمس مبارک

کریسمس مبارک

حقیقت نمیدونستم کریسمس چه روزی هستش به همین دلیل امروز به حضرت مسیح (ع) و مردمش تبریک میگم ،خیلی دوستتون دارم یا عیسی مسیح (ع) ...

"عیدتون مبارک"

.

.

.

پ.ن: 

۱.آهنگ متن " کریسمس مبارک مری کریسمس" 

۲.عجب روزی بود -