یکی از موسیقی هایی که در تنهایی با خداوندگار خودم و هنگام بارش برف گوش میدادم و روح و جانم به پرواز درمیآمد و چند بار گرد جهان میگشت و میگشت این موسیقی دلنواز بود.

دنبال یک موسیقی خارقالعاده قدیمی بودم که اتفاقی با همین موسیقی روبرو شدم و کلی ازش لذت برم .

.

حرفهایی با خداوندگار خیش داشتم ، حرف هایی که اگر به زبان بیآورم آسمان و زمین را غرق در عشق میسازد ،من نیز میمیرم و به نور او بدل میشوم.

زمستان سرد ، آسمان ابری ، نیمه های شب هنگامی که مردم شهر در آغوش گرم خانه در خواب بودند آسمان پولک های سفید برف را بر سر زمین می ریخت و زمین و آسمان هر دو می خندیدند. 

زمین با صدای گرمش ،آسمان را چون زیبای بی مثال صدا زد و گفت دستانت را به دستانم میسپاری، و باری دیگر به خواب فرو رفت ، خوابی که هر سال تا آمدن بهار او را آرام و سپید میکند.