داشتم با خودم فکر میکردم مگه میشه چیزهای زیبایی در زندگیم باشه و بهش توجه نکرده باشم ... 

مثلا همین چند وقت پیش که بچه برادرم بدنیا اومد ، یک نوزاد کوچولو و سفید که چشماش بسته بود ، به پیشنهاد دیگران سعی کردم بغلش کنم ، اونجا بود که متوجه شدم دنیا چیزهای زیبا زیاد داره که من در کمال باور مثل گاگولا ،

تا اون روز متوجهشون نبودم ، اول اینکه خیلی گرم و کوچولو بود بعد متوجه شدم بوی خوبی میده که گفتن نوزاد ها همشون این بورو میدن، از فاصله خیلی نزدیک به دماغ و لبهاش نگاه کردم به چال کوچولوی بالای لبش ، چشماش بسته بود اما انگار بیداره آروم لپ سمت چپش و لمس کردم یک لبخند ریز و خوشگلی زد که از تمام خنده ها و لبخندهای دنیا خوشم اومد، فکر کنم داشت خواب میدید یجوری تکون میخورد دلم میخواست ببوسمش اما فقط نگاهش کردم نگاه و نگاه و نگاه 😊