توهم قدرت :

بارها حمله کرد اما نتوانست کاری انجام دهد ، هربار که حمله میکرد کوچک و کوچتر میشد و البطه ناتوان تر از قبل ، داشت از اعمال پلیدش نا امید میشد تا اینکه فکری به ذهنش خطور کرد ، اندیشه ای که به اندازه اعمال گذشت اش زشت و بدترکیب بود .

لباس میش :

بله گرگ در لباس میش به گله نزدیک شد ، به سوی هر گوسفندی که میرفت آنها از او فاصله میگرفتند چرا که قدیمی تر ها برایشان گفته بودند گرگ در لباس میش از خود گرگ خطرناک تر است.

دانا یا نادان :

در میان گوسفندان بره ای بود که خود را داناتر از دیگران میدانست و به حرف های هیچ کس گوش نمیداد تا آن روز که گرگ در لباس میش وارد صحنه شد و با بره کوچولو صحبت کرد از بزرگی و دانایی بره گفت و البطه از تنهایی و ناتوانی او در برابر گوسفندهای بزرگتر ، بره که مجذوب حرفهای گرگ شده بود ، دیگر متوجه صدای گوسفندانی که فریاد میزدند و اورا صدا میکردند نبود .

در آخر گرگ به بره زیبا و کوچولو گفت درختی را میشناسد در پشت تپه ای نزدیک که هر کس از آن درخت میوه ای بخورد قدرتمند ، توانا ، دانا و جذاب میشود و دیگران به حرفهایش گوش میدهند .

بره که از حال خود بیخود و در رویای بهترین شدن بود ، آرام و سر بزیر به دنبال گرگ رفت و رفت و رفت تا آنجایی که گرگ  از تنهایی بره خیالش راحت شد و لباس میش را از تنش بیرون آورد ، بره با دیدن گرگ خیلی ترسید اما دیگر دیر شده بود و اگر بسمت گوسفند ها فرار میکرد امکان نداشت به آنها برسد و شکار گرگ خواهد شد . با نا امیدی چشم هایش را بست تا میش دروغین اورا پاره پاره کند . اما ناگهان صدای نی لبک چوپان نور امیدی در دلش روشن کر، آیا او نزدیک من است ؟ آیا هنوز صدای مرا میشنود ؟  و شروع کر به فریاد زدن ، بلند و بلندتر ، با تمام وجود فریاد میزد ، صدایش در کوه ها و صحراها طنین انداز شد ، گرگ خیلی وحشت کرد چرا که میدانست این صداها و فریاد ها چوپان و نگهبان گوسفندان را خبردار میکند ، اما دیگر خیلی دیر شده بود و چوپان با اسلحه ای در دست بالای سر گرگ ایستاده بود و برای همیشه گرگ را شکار کرد.

پ.ن:

۱_ذهن کسی که مطالعه میکند را نمیشود دربند یا زندانی کرد.

۲_کسی که بفکر نجات دیگران است را نمیشود شکنجه کرد ، با هر ظربه به پیکر پاک و مقدسش ، قویتر میشود.

۳_زمانی میتوان قدرت را از توهم قدرت ، تفکیک و تشخیص داد که شخص بتواند با مورچه صخن بگوید.

۴_پشت هر مرد قدرتمند یک زن سیاست مدار و پشت هر زن سیاست مدار یک مرد عاشق هست .

۵_نابرده رنج گنج میسر نمیشود