امروز حالم خیلی بد بود و ...

تا اینکه اومدم یه قهوه برا خودم ریختم و نشستم پای وبلاگ و این خاطره مضحک پست قبلی یادم اومد ، موقع نوشتن انقدر به بدبختی و خجالت اونروزم بعلاوه باحالی اون راننده خندیدم که الان فکر میکنم یکمی حالم بهتره اما قهوم سرد شده و دیگه حال یک قهوه داغ و نداره ...

در کل خدارو شکر .

پ.ن :

۱.با هر سختی آسانی است.

۲.حضرت آقا خفه شدیم تو این هوای دودآلود و خفه سریع یه کاری بکن تا کلا دودت نکردیم.لطفا.

۳.خدایا لطفا هوام و داشته باش.