انقدر که این روزها خبر خوش نبود یکجوری شده بودم .

بیشتر دلم میخواست فرار کنم بزنم به کوه و جنگل شاید یه خبری اونجا پیدا بشه اما انقدر زندگیم چاله چوله داره که وقت نمیشه و مجبورم صبح تا شب کار کنم تا این چاله چوله ها پُر بشه.

چند دقیقه ای بود که هی این پا اون پا میکردم که یه چیزی بنویسم ، یواش یواش داشتم پشیمون میشدم که ، ناگهان یک خبر خوب دیدم و از اونجایی که خیلی ربط به تلوزیون داره اگر اسم نبرم بهتره ،دوست ندارم بخاطر همین مطلب فکستنی همه شرکتها همدیگرو بکشن بخاطر آگهی اول و وست و آخر این برنامه و دیگه چیزی برای دیدن نمونه معمولا وقتی این ^ اتفاق برای یک برنامه تلوزیونی رخ میده بعد از چند قسمت منشوری میشه و دیگه وقتش میشه که در بازار سیاه اینترنتی به دنبال فایل دانلود کامل اون برنامه باشیم.

درکل انقدر این برنامه در قسمت اولش و دومش مخاطب داشت که بزودی شما هم خبر دار میشید که اسمش چی بوده . قسمت سومش هم در اسفند ماه نمایش داده میشه.

.

.

پ.ن

۱.از زمانی که این خانم بازیگره اومد گفت تئاتر کار میکنم و از این صحبت ها و بلیط رایگان و اینها ، خیلی دلم میخواد برم یک تئاتر جنجالی باحال که شاید حالم حالی به حالی بشه.

۲.چی میخوام ؟ العان نمیدونم.

۳.برم موهام و اصلاح کنم تا مثل دیبی نشدم.

۴.مثلان حالش نبود بنویسم، این از وضع نوشتنم تصور کن چقدر حرف میزنم.