Vms Vms Vms Vms Vms

گاهی آرام و دلنواز گاهی سخت و خشن گاهی شاد و رقص آور ، گاهی پر از غم ، زندگی را باید احساس کرد

مخاطب خاص

دیروز سعی کردم چند بار تماس بگیرم اما نشد ،پیام فرستادم.

شب زنگ زد ، خواب بودم اما از اونجایی که میدونستم خودشه سریع بلند شدم و جواب دادم...

مثل همیشه دست پر بود و چند تا کتاب معرفی کرد .

حقیقت خیلی اهل کتاب خوندن نیستم.

امشب یکیشو تموم کردم.

برای خودمم عجیب بود.

ازش ممنونم و موضوع کتاب و چند سال قبل شنیده بودم اما نمیدونستم تا این اندازه ریشه داره.

قطره ها

قطره ها

قطرات آب یک به یک بر پیکره سخت و سرد صخره فرود آمدند ، صخره به آنها میخندید و آنها را به سخره گرفته بود ، اما آنها هیچکادم سخنی نگفتند و آرام و مداوم به کار خود ادامه دادند.

سالها گذشت ، و امروز از سینه سبز کوه، آبشاری به بلندای عشق، رقص کنان، فریاد آزادی سرمیدهد و به دشت و دریا میپیوندد ،اما از آن صخره بزرگ هیچ اثری نمانده.

.

آن روزی که مرگ مرا فرا گیرد ،

و پیکره ام ذره ای از خاک شود ،

نوشته هایم باران میشوند و زمین آرزوهایم را سبز خواهند کرد.

اما آن روح سپیدم تا ابدیت ، به دنبال عشق سرگردان خواهد بود.

.

چه افسوس که آرامش برگ های سبز را بروی شاخه های درخت پیری که جاده امام زاده علی را به خورشید پیوند داده بود دیر فهمیدم.

.

دستانم آلوده اند ، آلوده ننوشتن احساسم ، احساسی که از گوشه چشمم به پایین چکید و فرشتگان خدا فریاد میزدند گریه نکن.

خداوندگارا خود شاهد باش من به فرشتگان کوچک و نورانیت مهرورزیدم ، جان بخشیدم اما آن دیو سیاه، مرا با تمام عشقم بلعید و از من تنها آرزوی با تو بودن مانده است.

خداوندگارا مرا صدا بزن ، اینک زمان خوبیست برای پرواز ، پرواز از میان ابر ها و برفها.

احساس میکنم بالهای از دست رفته ام به روح خسته ام بازگشته اند ،آنچنان باشکوه و قوی که میتوانند آرام و بیصدا مرا به خاطرات یک به یک آنان که دوستشان دارم پیوند بزنند‌.

جسم فانیم دیگر توان نگهداری این روح را ندارد ،خدای زیبایی ها مرا بخوان.

حرف هایی که هر جایی نباید گفت

یکی از موسیقی هایی که در تنهایی با خداوندگار خودم و هنگام بارش برف گوش میدادم و روح و جانم به پرواز درمیآمد و چند بار گرد جهان میگشت و میگشت این موسیقی دلنواز بود.

دنبال یک موسیقی خارقالعاده قدیمی بودم که اتفاقی با همین موسیقی روبرو شدم و کلی ازش لذت برم .

.

حرفهایی با خداوندگار خیش داشتم ، حرف هایی که اگر به زبان بیآورم آسمان و زمین را غرق در عشق میسازد ،من نیز میمیرم و به نور او بدل میشوم.

زمستان سرد ، آسمان ابری ، نیمه های شب هنگامی که مردم شهر در آغوش گرم خانه در خواب بودند آسمان پولک های سفید برف را بر سر زمین می ریخت و زمین و آسمان هر دو می خندیدند. 

زمین با صدای گرمش ،آسمان را چون زیبای بی مثال صدا زد و گفت دستانت را به دستانم میسپاری، و باری دیگر به خواب فرو رفت ، خوابی که هر سال تا آمدن بهار او را آرام و سپید میکند.

ایران ۱۱

از خودم و شما میپرسم تیتر این مطلب چه معنی میتونه داشته باشه؟

تا امروز بجز حرف های بی ارزش چه کاری برای جامعه ... انجام دادیم ؟

شعار کافی نیست ؟

لعنت به هرچی گروه و دست و بند و انجمن های دروغ گو که هرچی میکنند برای منافع خودشونه نه مردم.

.

"کاملا جدی"

در این پست از حاشیه خبری نیست و مستقیم میرم سر اصل مطلب.

برای درک بهتر این مطلب بهتره فقط و فقط خودمونو بجای عزیزانی بگذاریم که شاید خودمون ، یکی از اعضای خانوادمون ، فامیلمون ، همسایمون ، همشهریمون و یا هموتنمون جزو این اشخاص باشیم و کمی همزاد پنداری کنیم تا بهتر درک کنیم در چه شرایطی هستند.

ایران ۱۱ شاید در اولین برخود مارا به یاد پلاک ماشین انداخته باشد،

اما معنی این واژه چیز دیگریست.

چند روز قبل یکی از آقایون خوش تیپ‌، با ادب و بسیار بسیار آقا ،همسفر چند لحظه ای زندگی ما بودند و با بزرگواری خودشون مطالب بسیار جالب و با ارزشی را به بنده آموخته و یاد آوری کردند .

پس از چند دقیقه ، بنده را محرم خودشون دونستند و با اینکه آگاهی داشتند که کاری از دست اینجانب بر نمیاید اما با این حال کمی دردودل کردند و کلی از اتفاقات آزار دهنده ای که در جامعه برای تعداد زیادی از هموتنهامون در حال رخ دادن است و تعریف کردند.

و اینکه میشود از این اتفاقات به شکل خیلی صاده ای جلو گیری کرد ولی بخاطر کم لطفی ما مردم و بی مسئولیتی مسئولین ، کار شایسته ای برای این گروه بزرگ صورت نگرفته است.

کمی هم از تعدادی راننده تاکسی و حتی از تعداد کمی از هموتنان ما هم گله داشتند.

.

مضوع این بود که ایشون معلول جسمی بودن و در انجمنی به نام ایران ۱۱ فعالیت میکردند .

ایران ۱۱ در واقع به معنی ۱۱% از هموتنان ما معلولیت دارند.

اگر بهتر بگویم در حدود ۱۵۰۰۰۰۰۰ میلیون نفر از عزیزان ما معلولیت دارند .

ما گاهی وقت ها اخبار ، مطالب و حتی درخواست هایی از سوی این دوستان و عزیزان شنیده ایم ‌، خوانده ایم ، دیده ایم و شاید تنها به دلیل این که ما دوستان و اقواممون بصورت مستقیم با معلولیت روبرو نیستند و نیستیم خیلی صاده از کنار این درخواست یاری آنها عبور کردیم و چشم پوشی کردیم که این عمل ما در هیچ جای عالم  جایی ندارد و در کالبد یک انسان کامل جایگاهی نخواهد داشت.

همین موضوع که تعداد این عزیزان حدود پانزده میلیون نفر از هشتاد میلیون نفر از یک جامعه در حال رشد بوده است، حساسیت خواسته های آنها را خیلی بالاتر میبرد و باید خیلی زودتر انجام کار شود .

ایجاد شغل ، تهیه وسیله نقلیه خاص معلولان هم شخصی و هم عمومی ، ایجاد شرایت ازدواج و خیلی مسائل مشابه که این آقا گفتند و بنده فقط توانستم به عنوان شخصی که تا آن روز نتوانسته بود برای این اجتماع بزرگ کاری انجام دهد تنها سر تکان دادم و گفتم حق باشماست و واقعا هم همینطور بوده و هست .

شما هر زمانی که بخواهید میتوانید به مسافرت برید مثل مشهد یا هر جای دیگر از کره خاکی اما این عزیزان نه قطاری مناسب دارند نه اتوبوسی که خاص معلولین باشد دارند و از همه بدتر هواپیمایی هم وجود نداره تا این دوستان برای سوار و پیاده شدن از آن راحت باشند ، مثل ۳۰ سال قبل باید چند نفر کمک کنند تا سوار و پیاده شوند.

( آیا شما میدانید احساس ترحم چیست ؟ )

( آیا میدانید خجالت کشیدن آقا یا خانم بالغ چقدر سخت است ؟ )

یادمان باشد آرامش و راحتی برای تمام اعضای یک اجتماع است. و هیچ ربطی به ژن ندارد.

.

حدود ۱۰ سال پیش مسئولین قول هایی داده بودند که معابر را برای معلولین عزیزمان آماده سازی کنند، اما تا به امروز به دلیل بی مهری ما مردم و عدم پافشاری برای رسیدن به حق شرعی و اخلاقی آنها خبری نشد .

.

اما رانندگان عزیز ما هیچ وقت خدمات شما در گرما و سرما برای این ملت بزرگ  را فراموش نمیکنیم و ما قدر دان شما هستیم ، " امّا " ما مردم دلیل این را متوجه نمیشویم، چرا وقتی خانم یا آقایی را بر روی صندلی چرخدار میبینید از سوار کردن آنها خود داری میکنید ؟ آنهایی که جای مناسب برای ویلچر ندارند یا در صندق عقب ماشین جا ندارند هیچ ، اما دوست عزیزی که جای مناسب داری تو چرا ؟

.

مردم رهگذر گاهی میخواهند به این عزیزان لطف کنند اما بدلیل عدم آگاهی عملی را انجام میدهند مثل دوستی خاله خرسه .

یعنی حرکت دادن ویلچر بصورت نامناسب دلیل زمین خوردن فرد معلول میشود و این وحشتناک ترین اتفاق ممکنه هم برای کمک دهنده و هم برای معلول است ، تصور کنید .

اگر میخواهید کمک کنید اول سوال کنید ، خودسر کاری نکنید ، بعد از آنکه متوجه شدید چه کاری باید انجام بدهید کمک کنید .

.

.

.

پ.ن

۱. خیلی تلاش کردم کوتاه و مفید باشه ، امیدوارم خسته کننده نشده باشه.

۲. دلسوزی و گریه برای این دوستان فایده ای نداره اگر میخواهید کاری کنید با انجمنهای معلولین بیشتر در ارتباط باشید.

۳.برای تمام مردم دنیا آرزوی سلامت دارم.

۴. کاملا جدی.

نوشته ای از یک راننده که دردودل یک معلول را شنید و میخواهد تا شما هم به گوش دیگران برسانید تا راه تازه ای را برای آرامش آنها بوجود آوریم.

.

وقتی گفت برای ما که ویلچر داریم فقط ۲ سانت لب جوب مثل یک دیوار بلنده داشتم از شدت ناراحتی به خودم میپیچیدم.

ما میتونیم کمک کننده برای هم باشیم اگر خودمونو جای هم بگذاریم.